مهمونی نرفتم چون 4 ساعت نیاز بود برای مرور مباحث. نیم ساعت بعد از رفتن خانواده هم کلاسی محترم پیام داد که خبر رو شنیدی؟! به نظرت فردا امتحانا لغو؟ با حساب دو دو تا چهارتای ما لغو می شد.
نه امتحانی لغو شد و نه مهمونی رفتم.
آخر شب پیام دادم آدمی که ناتوانی اش تا حدی هست که ارزش وقتش رو نمی دونه و مجبور می شه برای جبران ساعت های از دست رفته از خواب شبانه بزنه بهتر در مورد عاقبت به خیری کسی قضاوت نکنه. همین که آدم توی این مواقع بفهمه عاقبت همه همینه. یه پرونده پر از رفتارهای مختلف. یه جا می رسی که فقط خودتی و خدا.- ما هستیم یه برگه پر از سوال از عمری که گذشت!-
چه فرقی واست داره!؟ این روزا باز بریزن رو جنازت و بخوان تقسیم بندی سیاسی کنند چه دردی رو دوا می کنه از آدم. یه عده بخوان با اسمت سیاست خودشون رو ببرن جلو باز هم تو هستی و پرونده ای که با خودت بردی. نه آقای روحانی با مدرک حقوقش می تونه وکالتت رو قبول کنه و نه هیچ چیز دیگه ای. عاقبت هممون همینه. کاش توی این روزا مسئولایی که دارن سنگ غمت رو به سینه می زنند و اون هایی که واسشون مهم نیستی بفهمن عاقبت خودشون هم همینه. اون وقت دیگه ظلمی اتفاق نمی افته. چه شما باشید و چه نباشید.
ادب دینی حکم می کنه طلب آمرزش کنیم.
...غفرالله لنا و له...


منبع : چند حرف دَر به دَر...از یار مانده و از دوست مانده
برچسب ها : عاقبت ,همینه ,ساعت